ذبيح الله صفا

902

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى )

را كه نسبت بدين بىاعتنايى مىنمودند ببدى مىنگريست و به همين سبب در قصيده‌يى كه بمدح شاهزاده مراد فرزند اكبر پادشاه سروده بتعريض بر مذهب الهى و دخالت ابو الفضل علامى و فيضى فياضى كه ببدمذهبى معروف بوده‌اند ، تاخته و خود شاهزاده را بنيكواعتقادى و مخالفت با الحاد ستوده است : طبيعت همه ابناى دهر ملحد شد * ولى ز فطنت تو بر طرف فتاد الحاد اگرچه فضله‌يى از فاضلان حامل دهر * بطمع جاه و غنا كرد مذهبى ايجاد پس از حصول مرادات حال آن فاسد * مثل چو باغ ارم گشت و حسرت شداد از نكته‌هاى گفتنى در شرح حال نظيرى آنكه شاعرى بنام « نظير مشهدى » همزمان او بود كه در سال 1003 ه از خراسان به مكه و از آنجا بهند رفت و در بيجاپور به خدمت عادلشاه ابراهيم ثانى ( 987 - 1035 ) از سلسلهء عادلشاهيان دكن رسيد و در زمرهء منشيان او درآمد و « تا آن زمان نظيرى تخلص داشت . ملا نظيرى نيشابورى از وى درخواست تبديل تخلص نمود ، وى بپاس خاطرش ياء نسبت از تخلص خود ساقط كرد . ملا نظيرى ده‌هزار روپيه بوى بخشيد . گويا يك حرف كه ده عدد دارد [ - ى ] عوض ده‌هزار از وى خريد » « 1 » . اين « نظير مشهدى » شاعرى غزلگوى بود و از بيتهاى مشهور اوست : معمورهء عشق است كه بر هر طرف او * چندانكه نظر كار كند خانه خرابست بصحبت گل و بلبل از آن خوشست دلم * كه آن بروز ملاقات دوستان ماند در وطن هست همه‌چيز همين غربت نيست * چه كنم آه غريبى به وطن نتوان برد نكتهء ديگر آنكه بعضى چنين پنداشته‌اند كه آن نظيرى كه در شمار دنبال‌كنندگان و بپايان‌برندگان بهمن‌نامهء آذرى « 2 » بوده همين نظيرى نيشابوريست و چنين نيست بلكه آن نظيرى از شاعران سدهء نهم و از پرورش‌يافتگان

--> ( 1 ) - روز روشن ، ص 836 ؛ و نيز بنگريد بكلمات الشعراء سرخوش ص 112 ؛ و جز آنها . ( 2 ) - دربارهء آذرى و بهمن‌نامه‌اش بنگريد به همين كتاب ، ج 4 ، ص 323 ببعد .